همسر...

همسر خوب است، پشتوانه و پشتیبانیست که کنارش احساس امنیت و آرامش وصف نشدنی دارم، هرروز می‌آید دنبالم و جلوی در اداره منتظرم می‌نشیند، تمام مسیر صحبت می‌کنیم و گاهی سکوت که بینمان برقرار می‌شود در میان فایل های صوتی اش بدنبال آهنگی خاص می گردد و گوشه چشمی به من مِی‌اندازد و می گوید صندلیت را بخوابان  استراحت کن، بعد آن آهنگ خاص را برایم پلی می کند لبخند می‌زند، و نگاهش به جاده روبرو خیره می‌شود، آهنگ همان است که به یاد من گوش می‌داده، زمانی که در رؤیایش من کنارش بودم، آن طور که خودش می‌گوید، در این لحظه نفس عمیقی می‌کشم، چشمانم را می‌بندم و از ته ته قلبم احساس شادی می کنم، خیلی شیرین است برایم فهمیدن این مسئله که آن زمانی که من شب ناله های تنهایی و هذیان های بی سر و ته می نوشتم اینجا یک نفر در رؤیایش به من فکر می کرده و داشته تمام تلاشش را می کرده که سر و سامانی به زندگیش بدهد و تمام شجاعت و جسارتش را یکجا جمع کند و از من بخواهد که برای یک عمر کنارش باشم. بعد درست وقتی غرق این افکارم دستانم را لمس می کند و به سمت لبهایش می برد. همسر مرد مهربان و آرامیست، وقتی مستقیم به چشمانم نگاه می کند، دلش را می توانم ببینم، داستان ما برای من از اولش عاشقانه نبود، چون من با وجود اینکه او را سالهای سال بود می‌شناختم اما هیچ وقت به ازدواج با او فکر نکرده بودم، و همان اول هم که به او بله گفتم پای هیچ حسی در میان نبود، اما مدتهاست اگر یک روز نبینمش قلبم درد می‌گیرد...

----------

پی نوشت: به راستی دوست داشتن از عشق زیباتر است...

/ 2 نظر / 27 بازدید
عمران

با درود امیدوارم حالتون خوب باشه از آخرین باری اینجا اومدم فکر می کنم یک دو سالی می گذره. ازدواج تون رو باید با تاخیر خیلی زیاد بهتون تبریک بگم و آرزوی شادی جاودان براتون دارم. جای امید و خوشحالی است که از رابطه تون احساس شادی دارین. آخه هر کس رو می بینم داره می ناله! [گل][گل][گل]