یکسال قبل در چنین روزی، طعم زندگی...

زندگی چیز عجیبی است، انگار یک حس خاص دارد، حسی که گاهی می میری برای تجربه کردن چندین و چندباره اش و گاهی هم چنان ناامید و خسته ات می کند که دلت می خواهد دیگر طعم تلخش را مزه مزه نکنی.

گاهی چنان طعم زندگی به انسان می چسبد و گاهی هم می سوزاند انسان را از بیخ و بن.

روزهای خوبی دارد این زندگی و روزهای بدهم.

آدمهایی می‌آیند در زندگی ات یک وقتهایی که فکر می کنی فرشته اند و خداوند آنها را یک راست از آسمانش راهی زندگی ات کرده و آدم هایی هم می‌آیند گاهی که بلدند گره های زیادی در زندگی ات بزنند، بین دو ابرویت، میان قفسه سینه ات ...

زندگی اما با تمام این بالا و پایین ها، فرشته ها و شیاطین، خوب ها و بدها، لبخند ها و اشکها، تلخی ها و شیرینی ها به ما هدیه شده است.

طوفان باید باشد تا آرامش را درک کنیم. طعم تلخ باید باشد تا شیرینی قند و عسل زندگی را تشخیص دهیم. یک وقتهایی باید یک شیطان آدم نما و یا یک آدم شیطان صفت بیاید پایش را بگذارد درست وسط زندگیمان که ما بتوانیم از ته دل قدر فرشته های زندگیمان را بدانیم.

آری همه چیز باید در این زندگی خاص و عجیب، توازن و تعادل داشته باشد.

------------------------------------------------

پی نوشت1: خدایا به خاطر تمام این روزهایی که گذشت و امروز و روزهای آینده از تو متشکرم....

پی نوشت 2:سال گذشته در چنین روزی به یک مرد آرام و مهربان و انسان پای سفره عقد بله گفتم. شخصی که الان تمام زندگی من است و عاشقانه دوستش دارم...

/ 0 نظر / 31 بازدید